پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - سطوح سياستگذارى و برنامه ريزى - فیاض ابراهیم
سطوح سياستگذارى و برنامه ريزى
فیاض ابراهیم
١. همه انسانها از هر قوم و ملتى و در هر كشورى براى آينده زندگى مىكنند و آينده است كه براى انسانها معنا ساز است؛ چرا كه اين آينده است كه معنا، مقصود و قصد را مىآفريند و جهت زندگى را تعيين مىكند؛ پس آينده ضرورىترين عنصر يك فرهنگ و دولت در يك جامعه است و بدون آينده، اميد و حركت در يك كشور رخت مىبندد. حضور آينده در يك كشور با حضور اميد و نشاط و »كنش معطوف به پيشرفت«، شكل داده مىشود.
٢. آينده بر اساس گذشته بنا مىشود. حرمانهاى گذشته، كه تجلى روحى و ذهنى، در حال دارد، آينده را بر اساس حرمانهاى گذشته ترسيم مىكند؛ يعنى براى فرار از حرمانهاى گذشته به سازندگى در آينده روى مىآورند؛ پس هر چه حرمان پيشرفت بيشترى كند، انگيزه پيشرفت نيز افزايش مىيابد و كنش معطوف به پيشرفت بيشترى شكل داده مىشود و لذا آنچه كه در اين ميان مهم است اين است كه حرمان احساس شود؛ يعنى احساس حرمان از خود حرمان نيز مهمتر است.
٣. احساس حرمان در گذشته، مشروط به وجود الگوهاى باستانى بر جسته است، كه وجود داشته و سپس اين الگوهاى باستانى دچار انقطاع تاريخى شدهاند و از اوج عزت به اوج ذلت افتادهاند و لذا اين احساس عزت و حقارت است كه در انسان احساس دو گانه مىآفريند و عزت، غرور و زمينه را براى حركت مىآفريند. حقارت از غرور بى حد جلوگيرى مىكند و با يك نوع تراژدى گونه انسان را تحرك مىبخشد.
٤. اگر فقط غرور باشد و عزت حكومت كند، مثل حكومتهاى متمدن، كه در اوج تمدن خود قرار دارند، همه گذشته غرور و عزت خواهد بود، كه در اين صورت تكرار به وجود مىآيد و غرور بى معنا مىشود، و لذا تحركى براى آينده وجود نخواهد داشت و ملت آن كشور و حكومت، ملتى محافظه كار مىشوند و در مقابل پيشرفتهاى ديگر ملتها، نقش سد و مانع را بازى مىكنند و احساس نگرانى نسبت به آينده بر آنان مسلط مىشود.
٥. و اگر فقط حقارت حكومت كند و اين حقارت سبب انفعال ملى و عمومى شود، آنگاه است كه شروع به باز توليد آن در قالب عرفان و ادبيات مىكند و خود اين نيز به افسردگى عمومى مىافزايد (كه در ايران رخ داد) و يا اين حقارت سبب پرخاش عمومى مىشود و ادبيات حماسى به وجود مىآيد و اين ادبيات سبب مىشود كه حماسه ملى رخ دهد و يك كشور با يك نيروى بيكران به حركت در آيد و تمدن ساز شود (مثل ادبيات فردوسى و تمدن سازى ايرانيان در قرن سو م تا ششم هجرى).
٦. بر اساس ساز و كار مذكور، ترسيم و بازخوانى تاريخ گذشته، نقش مهمى در آينده يك كشور دارد؛ پس تاريخ خوانى و تفسير تاريخ، رابطه مستقيمى براى آينده دارد و هر گونه و هر نوع تاريخ خواهى به همان گونه و به همان نوع، آينده را شكل خواهد داد. كشورهايى كه گذشته ندارند، سعى در سرقت گذشته ديگران دارند تا بتوانند گذشته دار شوند، كه اين گذشتهها نيز هم تاريخى و هم جغرافيايى هستند(مثل سرقت شخصيتهاى ايرانى يا خليج فارس).
٧. مهمترين عنصر سياستگذارى در يك كشور، تاريخ آن كشور است ؛ تاريخى كه حامل دانشها و سنتهاى آن كشور مىباشد. بازخوانى دانشهاى آن كشور و مطالعه تطبيقى آن سنتها و دانشها با ديگر كشورها، مىتواند گذشته آنها را براى حال، بازنمايى كند و مىتواند چارچوبهاى كلانى را براى آينده استخراج كند كه بدون اين مرحله، كلاننگرى در يك كشور به وجود نمىآيد.
٨. سياستگذارى كه در سطح رهبرى كلان يك جامعه تعيين مىشود، داراى ساز و كار مخصوصى است و آن تبديل نظريه كلان مستخرجه از تاريخ به سياستگذارى است كه اگر اين فرآيند رخ ندهد، فرآيند تقليد رخ خواهد داد، و سياستگذارى تقليدى به وجود مىآيد كه با يك نوع تنبلى فكرى همراه خواهد بود. سازمانهاى مربوط به رهبرى، بايستى با جمع آورى نظريههاى مطروحه در سازمانهاى آموزشى و پژوهشى (مثل حوزه و دانشگاه) آنها را پردازش كرد و با توجه به فرآيند مذكور، آن را سياستگذارى كنند.
٩. بعد از توليد سياستگذارى، دولتها شروع به برنامهريزى مىكنند، كه همان استخراج شاخصهاى مالى از سياستگذارى رهبرى است، كه احتياج به نظريه و تئورى دارد؛ چرا كه يكى از كاركردهاى نظريهها شاخص نمايى بيرونى است. به عبارت ديگر مصداقهاى مفاهيم سياستگذارى را تشريح و تبيين مىكنند. پس نظريهها نقش بسيار كليدى در سطوح دولتى دارند و چه بسا سياستگذارى درست در مقام برنامهريزى درست تبديل به عكس مىشوند و اين ناشى از نظريههاى حاكم بر برنامهريزى است (مثل تبديل توليد علم به توليد ISI در ايران).
١٠. استراتژى اجرايى، مرحله بعدى را تشكيل مىدهد كه در قالب وزارت خانهها تجلى مىيابد. شاخصهاى مالى برنامهريزى را گرفته و آن را با توجه به شرايط بومى استانهاى كشور تبديل به استراتژى اجرايى مىكنند، كه اين فرآيند، مطالعات بومى در سطح استان را مىطلبد، كه فقدان اين مطالعات استراتژيك در استانهاى كشور ما بسيار مشهود است. به همين دليل از بين رفتن منابع مالى استانى بسيار بالاست.
١١. تاكتيكهاى اجرايى، سطح تقليل يافتهاى از استراتژى است، كه در سطح استاندارىهاى يك كشور تبيين، تشريح و بنا مىشود. استاندارى با همكارى مراكز آموزشى و پژوهشى استان سعى در تدقيق و تعيين تاكتيكهاى اجرايى مىباشد، پس در اينجا يك نوع خود مختارى مطالعاتى و اجرايى در اين سطح در استانها لازم است كه تا كنون چارچوبى براى تلفيق دانش و اجرا در سطح استانها تعريف نشده است.
١٢. در مرحله آخر، تكنيكهاى اجرايى است كه در سطح روستاها و شهرها تبيين مىشود، كه اين تكنيكها حساسترين و اجرايىترين قسمت مىباشد كه بدون مطالعه دقيق نمىتواند بر آن دست يافت، چرا كه سياستگذارى و مراحل بعدى زمانى مىتواند سبب رشد و پيشرفت شود كه اين مرحله به درستى فهم و تبيين شود، چرا كه اين نوع مطالعات جامع كشورى مطالعات استانى و سپس مطالعات شهرستانى و شهرى و روستايى مذكور را مىطلبد كه متأسفانه بين مطالعات كشورى و استانى از يك طرف و مطالعات استانى و شهرستانى از طرف ديگر اختلاف و عدم تطابق وجود دارد، كه اين موضوع باعث به هدر رفتن منابع مالى و انسانى شده و نا اميدى را بر جامعه مسلط خواهد كرد.